وقتی صدای گرم آرمان گرشاسبی اتوبوس را اتوبوس دیگری می کند ...
جمعه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۴:۳۹ ب.ظ
در مقام مقایسه اتوبوس را دوست تر میدارم تا مترو ! حداقل مزیتش این است که شهر را میبینم از پشت یک پنجره بزرگ ! البته پنجره شراکتی است معمولا 4 نفره به آن زل میزنیم شاید بعضی ها هم باشند که اصلا علاقه ای به پنجره نداشته باشند اما دقیقا نمیدانم از کی از وقتی که آدمها فهمیدند خوششان نمی آید کسی به آنها زل بزند بالاجبار از پنجره به بیرون نگاه میکنند که مبادا کسی فکر کند که کسی دیگری به او زل زده است و بی فرهنگ خوانده شوند ! یا دعوا شود ولی با همه ی این تواصیف اتوبوس هم مانند مترو خسته کننده است مخصوصا اگر هر روز مسیرت یکی باشد و دو سال حتی جمعه ها هم همان مسیر تکراری را بروی و از پنجره به بیرون نگاه کنی و اسم تک تک مغازه ها کوچه ها و خیابان ها رو حفظ بشوی تنها چیز متغیر ماشین هایی هستند که هم مسیر ما میشوند اما خوب دقیقا به خاطر همین دلیل مبهم و بدون تاریخچه که مردم خوششان نمی آید نگاهشان کنیم زل زدن به مغازه ها و پیاده رو ها را ترجیح میدهیم به ماشین ها پس اتوبوس هم خسته کننده میشود امااااا یک روز تکراری از آن روزها سوار اتوبوس میشوی و راننده صدای ظبط را بالا میبرد :
باران تویییییی
به خاک من بزن باز آ ببین که بی مه تو من هوای پر زدن ندارمممم ...
اینجاست که همه به وجد می آیند ! نگاه از پنجره ها میگیرند جامه ها میدرند خخخ اینجاش اغراق بود خلاصه نگاهی به هم میکنند معلوم است همه از اهنگ خوششان آمده دختری که از اول سوارشدنش داشت با گوشیش ور میرفت سرش را بالا میاورد و لبخندی میزند من هم در نقطه ی اوج داستان قلعه ی حیوانات هندزفریم را درمیاورمو از کتاب می گذرم و به آهنگ گوش میکنم کلا روحیه اتوبوس عوض میشود ! اصلا اغراق نیست اگر بگوییم اتوبوس اتوبوس دیگری میشود

- ۹۳/۰۲/۱۹
از بخت بد، پس از مدتهای مدید که سوار اتوبوس شدم (یکی دوروز پیش) دعوا و دشنام راننده و مسافران بود به همدیگر!